تبلیغات شما اینجا قیمت سرور پرینتر اچ پی راهنمای خرید ویدئو پروژکتور اچ پی سرور سرور اچ پی سوئیچ شبکه سیسکو سوئیچ سیسکو یو پی اس فاراتل دوربین مداربسته سامسونگ دوربین مداربسته هایک ویژن دوربین مداربسته داهوا قیمت موبایل قیمت انواع گوشی قیمت گوشی پایین ترین قیمت گوشی بهترین گوشی برای موزیک بهترین گوشی برای سلفی بهترین گوشی برای بازی راهنمای خرید تلویزیون راهنمای خرید موبایل راهنمای خرید گوشی قیمت انواع تبلت قیمت تبلت لپ تاپ قیمت قیمت لپ تاپ قیمت لپ تاپ ایسوس سری x قیمت لپ تاپ ایسوس سری N قیمت لپ تاپ ایسوس سری v قیمت لپ تاپ ایسوس سری U قیمت لپ تاپ ایسوس سری K555 تور آنتالیا دیجیتال مارکتینگ بازاریابی دیجیتال مرکز خیریه چت باران ربات اینستاگرام
بستن تبلیغات [X]
مجله manotanha - صفحه 8

یکی از عوامل پیروی از مد در بین جوانان ونوجوانان ، ترس و نگرانی از مجازات های خصوصاً غیر رسمی از دوستان است . لذا تحقیرو تمسخر ، پوزخند زدن و متلک گفتن اطرافیان و ترس از آن باعث می شود که جوانان و نوجوانان از مدهای رایج پیرویکنند .

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

افرادی هستند که با تعویض و تغییر هر روزه ی لباسو آرایش خود و خریدن لباس های گران قیمت و مد روز ، در صدد جلب توجه ی دیگران برمی آیند . استفاده از لباس های چسبناک و براق و رنگارنگ ، جوراب هایی شبیه تورماهیگیری ، کفش های با پا شنه های خیلی بلند ، آرایش تندی با رنگ های غیرطبیعی که بیش ازهمه در بین جوانان و بخصوص در دختران رایج است ، باعث جلب توجه دیگران شده و نگاههایی را به خود معطوف می دارد .

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

شركت‌هاي توليدي از طرق روان سنجي و شناخت روحيات افراد جامعهو با توجه به همين روحيه‏ى نوگرايي و ميل به امروزي شدن در جوانان، هر روز، يك فرمشلوار، پيراهن، كفش، كلاه، عينك، گوشي تلفن و... را عرضه مي كنند و اندك تغييري ازجانب آنها، يك مد جديد مي شود و حتّي گاهي براي آن كه كالاي توليدي شان زودتر درجامعه مد شود، از يك فرد مشهور (مثل يك هنرمند سينما يا ورزشكار)، با اعطاي مبلغزيادي پول، مي خواهند كه براي يك بار هم كه شده، از آن كالاي جديد استفاده كند ودر فيلم يا صحنه‏ ى تلويزيون، ظاهر شود.
يكي از دلايل عمده اي كه توليد كنندگان و طرّاحان خارجيتوانسته اند در سطح جهاني براي خود، جايي باز كنند و مد آفريني داشته باشند،آشنايي آنها با مباني روان شناختي «تأثيرگذاري» و به كارگيري روش ها و اصول فنّيمناسب در كار است، در حالي كه توليد كنندگان داخلي و محدود، معمولاً به الگوبرداريو تقليد از آنها مي پردازند و به نحوي مدهاي غربي را در جامعه ترويج مي كنند.

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

آن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرف‌های من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمی‌دانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمی‌شد.

هرطور بود باید به او می‌گفتم و راجع به چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، با او صحبت می‌کردم. موضوع اصلی این بود که می‌خواستم از او جدا شوم. بالاخره هرطور که بود موضوع را پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟ اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می‌شد فریاد می‌زد: “تو مرد نیستی!”

آن شب دیگر صحبتی نکردیم و او دائم گریه می‌کرد و مثل باران اشک می‌ریخت. می‌دانستم که می‌خواست بداند که چه بلایی بر سر عشق‌مان آمده و چرا؟ اما به سختی می‌توانستم جواب قانع کننده‌ای برایش پیدا کنم؛ چرا که من دل‌باخته دختری جوان شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و او مدت‌ها بود که با هم غریبه شده بودیم و تنها نسبت به او احساس ترحم می‌کردم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت‌نامه طلاق را گرفتم. خانه، ۳۰ درصد شرکت و ماشین را به او دادم؛ اما او تنها نگاهی به برگه‌ها کرد و بعد همه را پاره کرد.

زنی که بیش از ۱۰ سال کنارش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعاً متاسف بودم و می‌دانستم که آن ۱۰ سال از عمرش را برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی‌اش را صرف من و زندگی با من کرده؛ اما دیگر خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم. بالاخره با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش را داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. ظاهراً مسئله طلاق کم کم داشت برایش جا می‌افتاد.

فردای آن روز دیروقت به خانه آمدم و دیدم نامه ای روی میز گذاشته! به آن توجهی نکردم و به رختخواب رفتم و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم آن نامه هنوز هم همان جاست. وقتی آن را خوندم دیدم شرایط طلاق را نوشته؛ هیچ چیزی از من نمی‌خواست، جز اینکه در این یک ماه که از طلاق ما باقی مانده به او توجه کنم. از من درخواست کرده بود که در این مدت تا جایی که ممکن است هر دو به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم. دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمان در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی‌خواست که جدایی ما پسرمان را دچار مشکل کند! این مسئله برای من قابل قبول بود؛ اما او درخواست دیگری نیز داشت: از من خواسته بود که روز عروسی‌مان را به یاد آورم، در آن روز او را روی دستانم گرفته بودم و به خانه آوردم، از من درخواست کرده بود که در یک ماه باقی از زندگی مشترکمان هر روز صبح او را از اتاق خواب تا دم در به همان صورت روی دست‌هایم بگیرم و راه ببرم!

خیلی درخواست عجیبی بود. با خودم فکر کردم حتماً دارد دیوانه می‌شود؛ اما برای این که آخرین درخواستش را رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب را برای “دوی” تعریف کردم و با صدای بلند خندید و گفت: “به هر حال باید با مسئله طلاق روبرو می‌شد، مهم نیست چه حقه‌ای به کار ببره.”

مدت‌ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود، او را بلند کردم و در میان دست‌هایم گرفتم. هر دو مثل آدم‌های دست و پاچلفتی رفتار می‌کردیم و معذب بودیم. پسرمان پشت ما راه می‌رفت و دست می‌زد و می‌گفت: “بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می‌بره.” جملات پسرم دردی را در وجودم زنده می‌کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از آن جا تا در ورودی حدود ۱۰ متر مسافت را طی کردیم. چشم‌هایش را بست و به آرامی گفت: “راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو!” نمی‌دانم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در، او را زمین گذاشتم. رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت. من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. روز دوم هر دو کمی راحت‌تر شده بودیم، می‌توانستم بوی عطرش را استشمام کنم. عطری که مدت‌ها بود از یادم رفته بود.

با خود فکر کردم که مدتهاست به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال‌هاست که ندیدمش، من از او مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره‌اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود. لابلای موهایش چند تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه‌ای با خود فکر کردم: “خدایا من با او چه کار کردم؟!” روز چهارم وقتی او را روی دست‌هایم گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت را دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که ۱۰ سال از عمر و زندگی‌اش را با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صمیمیت بیشتر و بیشتر شده، انگار دوباره این حس زنده شده و باز دارد شاخ و برگ می‌گیرد. من راجع به این موضوع به “دوی” چیزی نگفتم. هر روز که می‌گذشت بلند کردن و راه بردن همسرم برایم آسان و آسان‌تر می‌شد. با خودم گفتم حتماً عضله‌هایم قوی‌تر شده! همسرم نیز هر روز با دقت لباسش را انتخاب می‌کرد.

یک روز در حالی که چند دست لباس را در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدام مناسب و اندازه نیست. با صدای آرام گفت: “لباس‌هام همه گشاد شدن!” و من ناگهان متوجه شدم که توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که او را راحت بلند می‌کردم. انگار وجودش داشت ذره ذره آب می‌شد. گویی ضربه‌ای به من وارد شد، ضربه‌ای که تا عمق وجودم را لرزاند. در این مدت کوتاه چقدر درد و رنج را تحمل کرده بود. انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می‌شد. ناخودآگاه بلند شدم و سرش را نوازش کردم. برای پسرم منظره در آغوش گرفتن و راه بردن مادرش توسط پدرش تبدیل به یک جزء شیرین زندگی‌اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که جلو بیاید و به نرمی و با تمام احساس او را در آغوش فشرد. من رویم را برگرداندم، ترسیدم نکند که در روزهای آخر تصمیمم را عوض کنم. بعد او را در آغوش گرفتم و حرکت کردم.

همان مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست‌های او دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی او را حمل می‌کردم، درست مثل اولین روز ازدواج‌مان. روز آخر وقتی او را در آغوش گرفتم به سختی می‌توانستم قدم‌های آخر را بردارم. انگار ته دلم می‌گفت: “ای کاش این مسیر هیچ وقت تمام نمی‌شد.” پسرمان به مدرسه رفته بود، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خود گفتم: “من توی تموم این سال‌ها هیچ وقت به جای خالی صمیمیت و نزدیکی در زندگی‌مون توجه نکرده بودم!”

آن روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین را قفل کنم ماشین را رها کردم. نمی‌خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. “دوی” در را باز کرد و به او گفتم که متأسفم، من نمی‌خواهم از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می‌کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: “ببینم فکر نمی‌کنی تب داشته باشی؟” من دستشو کنار زدم و گفتم: “نه! متاسفم، من جدایی رو نمی‌خوام. این منم که نمی‌خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی‌خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی‌دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم. من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواج‌مون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون‌طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم.” “دوی” انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می‌زد در رو محکم کوبید و رفت.

من از پله‌ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم. گل فروش پرسید: “چه متنی روی سبد گل‌تون می‌نویسید؟” و من درحالی که لبخند می‌زدم نوشتم: “از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می‌گیرم و حمل می‌کنم، تو رو با پاهای عشق راه می‌برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه و امیدوارم که فقط مرگ مارو از هم جدا کنه…”

به کنارهم بودن عادت نکنید بلکه با عشق زندگی کنید؛ این شمایید که باید باعث تداوم زندگی‌تون بشید!

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

ادرس کانال :EnglishAngels@

تشریف بیارید خوش حالمون می کنید.

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :
تا قیامت ز قیام تو قیامت برپاست
از قیام تو پیام تو عیان است هنوز
همه ماه است محرم ، همه جا کرب و بلاست
در جهان موج جهاد تو روان است هنوز . . .
آغاز محرم و ایام سوگواری حسینی تسلیت باد

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تسلیت محرم♦♦♦♦♦♦♦♦♦
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تسلیت محرم♦♦♦♦♦♦♦♦♦
تا بال و پر عشق به جانم دادند / در وادی عاشقان مکانم دادند
گفتم که کجاست کعبه اهل ولا / درگاه حسین را نشانم دادند
ایام سوگواری حسینی تسلیت باد
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تسلیت محرم♦♦♦♦♦♦♦♦♦
دلم مست و لبم مست و سرم مست
بخون ای دل که صبرم رفته از دست
بخون ای دل محرم اومد از راه
بخون اجر تو با عباس بی دست . . .
عرض تسلیت به مناسبت امام سوگواری امام حسین(ع)
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تسلیت محرم♦♦♦♦♦♦♦♦♦
عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان
تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید
همواره حسین ، مقتدا بایدمان . . .
یا حسین
♦♦♦♦♦♦♦♦♦اس ام اس تسلیت محرم♦♦♦♦♦♦♦♦♦
گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد
من “یا حسین” می شنوم مست می شوم . . .

آغاز دهه محرم تسلیت باد

اگر از این پیام ها خوشتون نیامد لطفا به ادامه مطالب بروید پیام های زیبایی وجود دارد.

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

ای امام سجده کننده بر تربت کربلا، عروجت بر جاده های گل آذین بسته آسمان و رها شدنت از بی مهری های اهل زمین بر قلب های ما تسلیت باد.

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

سلام دوستای گرامی.

من نیاز به چند نویسنده دارم خوش حال می شوم که از طریقت عضویت در وبلاگ نویسنده بشوید.امیدوارم این پست من برای لا اقل بعضیاتون مهم باشه .من در طول این دوسال این مطلب را هزاران بار نوشتم .نظر بدهید .عضو شوید و... اما متاسفاه جواب مطلوبی نگرفتم .

پس ازتون خواهش می کنم مخصوصا ان دسته از افرادی که خودشون وبلاگ دارند خواهش می کنم عضو بشن و نویسنده خواهند شد.

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

به زبانی ساده

یلداتون مبارک

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :
دهه فجر بر همتون مبارک

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

سلام داخل این کانال پی دی اف مجلات کتاب داستان و ... قرار داره با سه مدیر .استاد دانشگاه زبان انگلیسی .مدرس زبان اموزشگاه.دانش اموز کلاس زبان .

واقعا فوق العادس حتما یه سر بزنید منتظریم

@EnglishAngels

EnglishAngels@

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

عید همتون مبارک

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

کسب و کار لباس ، من به خاطر دارم این شرح از کد لباس در قرارداد زمانی که من اولین کار شرکت های بزرگ من است. این حس کمی به من 21 سال خود قدیمی ساخته شده است. من سعی کردم اما هنوز هم موفق به دریافت یک هشدار از مدیر عامل ما برای پوشیدن شلوارک طول زانو به دفتر. آنها شورت کت و شلوار بود و من فقط یک مد به جلو، و یا بنابراین من فکر کردم .بعدا فهمیدم زیادی در مورد لباس کسب و کار و حتی چگونه به برخی از پاپ و بدون شکستن قوانین. بنابراین من برای کسانی از شما که در دفتر چیزهایی که در مورد هویت سازمانی به دست در طول 8 سال فعالیت حرفه ای شرکت من کار ممکن است برخی از استفاده می شود فکر می کردم.

کلمات کليدي مرتبط: تخفیف نمایشگاههای اتومبیل , لپ تاپ و کامپیوتر خرید ارزان میدان سپاه فوری , تخفیف مراکز خرید , کافی شاپ خرید ارزان در منطقه 8 بسیار شیک و زیبا ,

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

لباس (همچنین به عنوان رهبانیت و یا یک لباس شب شناخته می شود) یک لباس متشکل از یک دامن با سینه بند متصل (یا یک سینه بند تطبیق دادن اثر از لباس یک تکه) است. در فرهنگ غربی، لباس اغلب توسط زنان و دختران استفاده می شود.hemlines از لباس بسته به هوی و هوس از مد و عفت و یا شخصی طعم و مزه از پوشنده لباستاریخقرن 19لباس به طور چشمگیری به دامن ژوپن و وزمخت پشتیبانی از سبک های از 1860s افزایش یافته است؛ پس از آن پری آویخته شد و کشیده به پشت. لباس "روز" سینه بند با خط گردن بالا و آستین بلند، و یک "شب" سینه بند با خط گردن کم (یقه باز) و آستین های خیلی کوتاه بود.در طول این دوره، طول لباس های مد روز متفاوت تنها اندکی، بین مچ پا طول و طبقه جارو20 و قرن 21Beginning اطراف 1915، hemlines برای لباس در طول روز طبقه را برای همیشه ترک. برای پنجاه سال آینده لباس های مد روز کوتاه شد (1920s به)، و سپس بلند (1930s)، سپس کوتاه تر (سال های جنگ با محدودیت های خود را بر روی پارچه)، سپس مدت ( "نگاه جدید").از آنجا که 1970s، هیچ نوع یک لباس و یا طول مد برای مدت طولانی تحت سلطه است، با سبک های کوتاه و مچ پا طول اغلب ظاهر جانبی توسط سمت در مجلات مد و کاتالوگ.
کلمات کليدي مرتبط: تخفیف باشگاهها و مراکز ورزشی , با تخفیف بالا استخر استان گلستان اکازیون , تخفیف نمایشگاههای اتومبیل , خدمات مسافرتی تعويض گرمسار , تخفیفات کافی شاپ , استخر خرید خدمات در کاشان , کسب و کار , خرید ارزان رستوران سبزوار , خدمات , فروشگاه لباس ارزانترین قیمت بازار ,

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

کدهای لباس میتواند قواعد نانوشته با توجه به لباس نوشته شده و، در اغلب موارد،. لباس مانند دیگر جنبه های ظاهر فیزیکی انسان دارای اهمیت اجتماعی، با قوانین و انتظارات متفاوت معتبر بودن بسته به شرایط و مناسبت. حتی در یک روز یک فرد ممکن است نیاز به حرکت بین دو یا چند کد لباس، حداقل این کسانی که در محل کار خود اعمال می شود و کسانی که در خانه هستند، معمولا این توانایی یک نتیجه از هم هوایی فرهنگی است. جوامع و فرهنگ های مختلف خواهد هنجارهای لباس های مختلف دارند هر چند سبک غربی معمولا به عنوان معتبر پذیرفته شده است.حجاب در قوانین و یا سیگنال نشان می دهد پیام ساخته شده که توسط لباس یک شخص داده می شود و چگونه آن را پوشیده است. این پیام ممکن است شامل نشانه ای از فرد جنس، درآمد، شغل و طبقه اجتماعی، وابستگی سیاسی، قومی و مذهبی، نگرش نسبت به آسایش، مد، سنت ها، بیان جنس، وضعیت تأهل، در دسترس بودن جنسی، و گرایش جنسی، و غیره لباس انتقال دیگر پیام های اجتماعی از جمله هویت بیان یا ادعا های شخصی و یا فرهنگی، ایجاد، حفظ، و یا هجوم هنجارهای گروه اجتماعی و قدردانی از راحتی و قابلیت.به عنوان مثال، پوشیدن لباس های گران قیمت می تواند ثروت، تصویر از ثروت، و یا دسترسی ارزان تر [روشن] مورد نیاز به لباس های با کیفیت در ارتباط باشند. همه عوامل معکوس تقاضای خود را به پوشیدن لباس ارزان و محصولات مشابه است. ناظر می بیند در نتیجه، لباس گران است، اما ممکن است به اشتباه درک که تا چه حد این عوامل به فرد مشاهده می شود. (قس مصرف آشکار). لباس می توانید یک پیام اجتماعی را، حتی اگر هیچ در نظر گرفته شده است. [نیازمند منبع]اگر کد گیرنده تفسیر از کد فرستنده ارتباطات متفاوت است، سوء تعبیر شرح زیر است. در هر فرهنگ، مد فعلی حاکم بر شیوه ای از آگاهانه ساخت، مونتاژ، و پوشیدن لباس برای انتقال یک پیام اجتماعی است. نرخ تغییر مد متفاوت است، و به همین ترتیب تغییر سبک در پوشیدن لباس و لوازم جانبی آن در ظرف چند ماه یا چند روز، به خصوص در گروه های کوچک اجتماعی یا در ارتباطات جوامع مدرن رسانه ای تحت تاثیر قرار. تغییرات گسترده تر، نیاز به زمان بیشتری، پول، و تلاش برای اثر، ممکن است نسل دهانه. هنگامی که مد را تغییر دهند، پیام که توسط تغییر لباس.0

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

تابستان رفتی و غمت به دلها ی ما ماند.

آخ آخ چه زود رفتی!

من حتی پامو از شهر بیرون نزاشتم!

تابستون عزیز برای تو مینویسم:

دوست دارم!

دیگه نرو!

+ تعداد بازدید : 2 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

هری پاتر

تازه به زندگی من اومده ولی هنوز هیچی نشده عاشقش شدم!

هرکی دوسش داره مدیونه نظر نده!

دوست دارم هرییییییییییییییییییییییییییییییی!


+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

سلام بو دوستان عزیزم

باعث نداشتن فعالیت وبلاک متاسفم

درسا خیلی سنگینن و فعالیت های خودمم خیلی زیادن

کاربران عزیز عضویتتون تایید شد

من که فعلااااااا عاشق هری پاتر شدم و اگه مطلب بزارم در باره ی هری پاتره


+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :

به عنوان يک هري پاتر فن ، بهتن مرگ الن ريکمن، بازيگر فوق العاده ي پروسور اسنيپ رو از صميم قلبم تسليت ميگم. اميدوارم روحش شاد باشه.

این که بگیم یک بازیگر عالی بودن یک حقیقت محظه و سینما ی جهان از ازدست دادن چنین بازیگر خوبی غمکینه

بهتون نسلیت میگم

+ تعداد بازدید : 1 |
نوشته شده توسط terme در 1970-01-01T01:00:00+01:00 و ساعت :